تحولات منطقه

در خجسته میلاد پیامبر اکرم، واژه «اُمّی» فراتر از معنای ظاهری بی‌سوادی، معنایی عمیق‌تر از اصالت و پیوند با سرچشمه لایزال الهی می‌یابد. این نوشتار، معرفت نبوی را بازخوانی کرده و ما را به اصل هدایت و ولایت می‌رساند.

میلاد نبی اُمّی؛ بازخوانی معنای اصالت و اتصال به سرچشمه وحی
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

اُمّی بودن در قرآن کریم؛ از ظاهر لفظ تا معنای اصالت
بازنگری در معنای اُمّی بودن
یکی از واژه‌های قرآنی که شایسته تأمل بیشتری است، واژه «اُمّی» است. معنای مشهور آن، کسی است که خواندن و نوشتن نمی‌داند؛ در حالی که پیگیری کاربردهای قرآنی این واژه، زمینه را برای بررسی معنایی گسترده‌تر و عمیق‌تر فراهم می‌کند.
قرآن کریم هنگامی که می‌خواهد از نخواندن کتابی پیش از قرآن توسط پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و ننوشتن آن با دست خویش سخن بگوید، این مطلب را به‌صورت مستقیم بیان می‌کند:
﴿وَمَا کُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ﴾ [عنکبوت: ۴۸]
آیه از وضعیت مشخصی پیش از نزول قرآن سخن می‌گوید: چنین نبود که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیش از آن کتابی از کتاب‌های پیشین را تلاوت کند یا آن را با دست خود بنویسد. از همین‌جا باید میان این توصیف قرآنی و تعیین معنای خود واژه «اُمّی» تفکیک کرد.
اُمّی‌ها در برابر اهل کتاب
یکی از مهم‌ترین کلیدهای قرآنی برای فهم این واژه، این سخن خداوند متعال است: ﴿وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ﴾ [آل‌عمران: ۲۰]. آیه دو عنوان را در برابر ما قرار می‌دهد: الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ و الْأُمِّیِّینَ این تقابل توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که «اُمّی بودن» در اینجا با جایگاه دینی و معرفتی ارتباط دارد و از سیاق آیه چنین برنمی‌آید که صرفاً توصیفی درباره میزان توانایی خواندن و نوشتن باشد. این کاربرد در آیه دیگری نیز تأیید می‌شود: ﴿ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ﴾ [آل‌عمران: ۷۵] در اینجا نیز «اُمّی‌ها» گروهی در برابر اهل کتاب هستند و ممکن است در میان آنان هم افراد باسواد وجود داشته باشند و هم کسانی که خواندن و نوشتن نمی‌دانند. بنابراین، محدود کردن معنای این واژه به بی‌سوادی آموزشی، نیازمند بررسی بیشتری است.
آیا «اُمّی» منسوب به «اُمّ‌القری» است؟
همچنین دشوار است که «اُمّی» را صرفاً منسوب به «اُمّ‌القری» بدانیم؛ زیرا قرآن «اُمّی‌ها» را در مقابل «کسانی که کتاب به آنان داده شده است» قرار می‌دهد، در حالی که اهل کتاب و دیگران می‌توانستند در یک محیط جغرافیایی زندگی کنند.
بنابراین، معیار در این کاربرد قرآنی فراتر از انتساب جغرافیایی است و ما را به جست‌وجوی اصل دیگری در معنای این واژه هدایت می‌کند.
پیامبر اُمّی صلی الله علیه وآله وسلم؛ وصفی بلندمرتبه در قرآن
اهمیت مسئله زمانی روشن‌تر می‌شود که واژه «اُمّی» به‌عنوان وصف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به کار می‌رود: ﴿الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ﴾ [اعراف: ۱۵۷]
قرآن در اینجا سه عنوان را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد: الرَّسُولَ — النَّبِیَّ — الْأُمِّیَّ این ترتیب ما را به تأمل درباره «اُمّی» به‌عنوان عنوانی قرآنی با دلالتی ویژه در معرفی مقام پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرامی‌خواند.
سپس آیه بعد، کلیدی بسیار مهم در اختیار ما قرار می‌دهد: ﴿فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ﴾ [اعراف: ۱۵۸]
در اینجا وصف: ﴿النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ﴾ در کنار این عبارت قرار گرفته است: ﴿الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ﴾ از همین‌جا جهت دیگری در فهم اُمّی بودن گشوده می‌شود: ارتباط آن با اصل الهی‌ای که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از آن دریافت می‌کند و با کلمات الهی که به آنها ایمان دارد.
اُمّی بودن و معنای اصل
لفظ «اُمّ» در اصل کاربرد خود، معنای مرجع، اصل و مقصدی را دربردارد که اشیا به آن بازمی‌گردند. از همین رو در قرآن کریم با تعبیرهایی مانند: اُمّ‌الکتاب و اُمّ‌القری مواجه می‌شویم. بر این اساس می‌توان باب تحقیق درباره ارتباط میان «اُمّ» و «اُمّی» را از جهت معنای اصل و مرجع گشود. در این صورت می‌توان اُمّی بودن را در افق اصالت فهمید؛ یعنی معرفت نبوی بر آنچه در مدارس بشری و کتاب‌های پیشین رایج بوده بنا نشده، و با اصلی پیوند دارد که خداوند متعال آن را سرچشمه هدایت قرار داده است.
این معنا با قرار گرفتن وصف: ﴿النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ﴾ در کنار: ﴿الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ﴾ هماهنگی دارد.
در این صورت مسئله از این پرسش که: آیا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌خواند و می‌نوشت؟ به پرسشی عمیق‌تر منتقل می‌شود: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از کجا دریافت می‌کند؟ و معرفت و هدایت او به کدام اصل بازمی‌گردد؟
اُمّی بودن و عرب بودن؛ عروبت به‌مثابه اصالت
از این نقطه می‌توان «عروبت» را در سطحی فراتر از زبان، نسب و جغرافیا فهمید.
اگر اُمّی بودن با اصل مرتبط باشد، می‌توان عروبت را نیز به‌عنوان نوعی اصالت و انتساب به آن اصل مورد توجه قرار داد، نه صرفاً توانایی سخن گفتن به زبان عربی.
در این صورت ممکن است انسانی از سرزمینی دور و با زبانی غیرعربی، به این اصالت نزدیک‌تر از کسی باشد که در جزیره‌العرب متولد شده و به زبان عربی سخن می‌گوید.
از همین‌جا اهمیت تفکیک میان عنوان «عرب» و «اعراب» در ساختار این بحث آشکار می‌شود؛ زیرا معیار مورد نظر در اینجا، میزان انتساب به اصل و هدایت است، نه خون و زبان و جغرافیا.
از اُمّی بودن نبوی تا اصالت ولایت
اگر اُمّی بودن با این معنا، نشان‌دهنده ارتباط با اصل الهی باشد، بحث پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به این پرسش امتداد پیدا می‌کند که: اصلی که امت مأمور به رجوع به آن در مسیر خود شده است، کدام است؟ در اینجا ولایت در متن این بحث قرار می‌گیرد. موالیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و اهل‌بیت علیهم السلام، هر کجا که باشند، از هر قوم و ملتی و با هر زبانی، پیوند خود را با آن اصل حفظ می‌کنند. با این نگاه، اُمّی بودن ـ در این امتداد تأویلی ـ به معنای اصالتِ انتساب خواهد بود و از مرزهای قومی و جغرافیایی فراتر می‌رود. در این صورت معیار این خواهد بود: انسان به کدام اصل بازمی‌گردد؟ و چه جهتی را مرجع خود در هدایت قرار می‌دهد؟
«اُمّ أبیها» و کلید واژه «اُمّ»
در اینجا نکته‌ای نمایان می‌شود که شایسته تأملی مستقل است؛ و آن وصفی است که درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آمده است: «اُمّ أبیها» اگر معنای «اُمّ» را با توجه به مفاهیم اصل، مرجع و مقصد بگشاییم، این تعبیر به بابی تبدیل می‌شود که نیازمند پژوهشی مستقل است؛ به‌ویژه هنگامی که آن را در کنار کاربردهای مرتبط با ماده «اُمّ» قرار دهیم: اُمّ، اُمّ‌الکتاب، اُمّ‌القری، اُمّی، اُمّیون و اُمّ أبیها. گردآمدن این تعبیرها در کنار یکدیگر، پرسشی دقیق را مطرح می‌کند:
چه رازی در ماده «اُمّ» نهفته است و چه ارتباطی با معنای اصل و مرجع دارد؟ و آیا می‌توان از طریق این کلید، معنایی عمیق‌تر از وصف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به: ﴿النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ﴾ را دریافت و سپس از زاویه‌ای دیگر در ویژگی وصف حضرت فاطمه زهرا علیها السلام به «اُمّ أبیها» تأمل کرد؟
در نهایت می‌توان گفت:
بحث درباره «اُمّی بودن» در قرآن می‌تواند در یک مسیر تدریجی حرکت کند:
اُمّ ← اصل و مرجع ← اُمّی بودن ← پیامبر اُمّی صلی الله علیه وآله وسلم ← ایمان به خدا و کلمات او ← اصالت ← ولایت
در این مسیر، «اُمّی بودن» بابی برای شناخت اصلی که هدایت بر آن استوار است می‌شود و پرسش از محدوده خواندن و نوشتن، به شناخت مرجعی منتقل می‌شود که معرفت، هدایت و انتساب به آن بازمی‌گردد.
از همین‌رو وصف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به: ﴿النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ﴾
در این بحث اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا «اُمّی بودن» و «کلمات الهی» را در یک سیاق گرد آورده و راه را برای تحقیق درباره حقیقت اصالتی که قرآن کریم ترسیم می‌کند، می‌گشاید.
و تعبیر «اُمّ أبیها» درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام همچنان بابی بسیار دقیق و عمیق باقی می‌ماند که شایسته است پس از تکمیل پژوهش قرآنی درباره معنای «اُمّ» و «اُمّی بودن»، به‌صورت مستقل گشوده شود.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha